محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2928
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ولى اگر باطنتان را بنماييد و بيعت خويش را بشكنيد و با پيشوايتان مخالفت كنيد به خدايى كه جز او خدايى نيست تا وقتى دستهء شمشيرم به كفم باشد با آن به شما ضربت مىزنم اگر چه از ميان شما ياورى نداشته باشم . اميدوارم ميان شما كسانى كه به حق پاى بندند ، از آنها كه باطل به هلاكتشان مىكشاند بيشتر باشند . » گويد : عبد الله بن مسلم حضرمى وابستهء بنى اميه به پا خاست و به دو گفت : « آنچه مىبينى جز با شدت عمل سامان نيابد و اين رفتار كه تو با دشمن دارى كار ضعيفان است . » نعمان گفت : « اين كه در كار اطاعت خدا از جملهء ضعيفان باشم بهتر از آنكه در كار معصيت وى از نيرومندان باشم . » گويد : آنگاه نعمان بن بشير فرود آمد ، عبد الله بن مسلم برفت و به يزيد بن معاويه نوشت : « اما بعد : مسلم بن عقيل به كوفه آمده و شيعيان با وى براى حسين « ابن على بيعت كردهاند ، اگر ترا به كوفه نياز است مردى نيرومند را اينجا « فرست كه دستور ترا به كار برد و چنان عمل كند كه تو با دشمن خويش « مىكنى كه نعمان بن بشير مردى ضعيف است يا ضعيف نمايى مىكند . » گويد : عبد الله بن مسلم نخستين كس بود كه به يزيد در اين باب نامه نوشت . پس از آن عمارة بن عقبه نيز نامه اى همانند آن نوشت . سپس عمر بن سعد بن ابى وقاص نيز نامه اى همانند آن نوشت . عوانه گويد : وقتى نامه ها كه فاصلهء آن بيش از دو روز نبود پيش يزيد فراهم شد سرجون غلام معاويه را پيش خواند و گفت : « رأى تو چيست ؟ حسين سوى كوفه حركت كرده و مسلم بن عقيل در كوفه براى حسين بيعت مىگيرد . شنيدهام كه نعمان بن بشير ضعيف است و سخن ناباب مىگويد . » آنگاه نامه ها را به سرجون داد تا بخواند و گفت : « به نظر تو كى را به كار كوفه گمارم ؟ »